پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - زن از دو منظر اسلامى و فمينيستى - عباسی حسین

زن از دو منظر اسلامى و فمينيستى
عباسی حسین

كتاب «المراه و الدين و الاخلاق‌» كه يكى ديگر از سلسله كتاب‌هاى «حوارات لقرن جديد» ، به كوشش دارالفكر سوريه و دارالفكر المعاصر لبنان است‌يكى از مهمترين مسائل جهان اسلام و عرب را بررسى كرده و اين بار، مسئله زن از ديدگاه خانم دكتر نوال سعداوى نويسنده مصرى و خانم دكتر هبه‌رؤوف عزت ديگر نويسنده مصرى بررسى شده است، يعنى دو ديدگاه متفاوت: يكى با نگرشى فمينيستى و ديگرى اسلامى.
در حاشيه ماندن زن، براى نوال سعداوى، هميشه پرسش برانگيز بوده است. وى، فقدان دموكراسى و آزادى را در مصر، عامل عقب ماندگى و ناآگاهى هموطنانش مى‌داند. نويسنده در آغاز اين كتاب و پيش از اين در كتاب‌هاى ديگرش، به بازخوانى دوباره تاريخ مى‌پردازد و در اين گذار، از داستان آدم و حوا در تورات، نظام‌هاى مادرسالارانه كهن، تغيير اين نظام‌ها به ساختارهايى مردسالار، و افسانه‌هاى كهن، سخن به ميان مى‌آورد تا نشان دهد كه بازخوانى دوباره تاريخ، پرده از اين تحولات برمى‌دارد و اين همه، ريشه در علل اقتصادى و سياسى دارد. به نظر وى بنا به تصويرى كه امروزه از آغاز خلقت‌بشر داريم، مفاهيم «جسم‌» ، «شيطان‌» و «زن‌» يكسان مى‌نمايند و «روح‌» ، «مقدس‌» و «مرد» مترادف. فلسفه انسان‌مدار كهن نيز جاى خود را به فلسفه جدايى‌طلب ارسطو بخشيده است. ارسطو، موجودات را به دو گروه حقوقى (مردان) و اشيا (بردگان، زنان و چارپايان) تقسيم مى‌كند.
نويسنده بر آن است كه گاهى به نام اخلاق و دين، زنان را در حجاب‌هاى روانى محبوس مى‌دارند كه امروزه اين كار به ست‌خانواده، مدارس و احزاب سياسى اعمال مى‌شود و بيشتر مردان و زنان، به فرودستى زنان و فرادستى مردان ايمان دارند و برخى به نادرست، دين را دستاويزى براى برترى مرد بر زن قرار داده‌اند; در حالى‌كه پيامبر اكرم (ص) تقوا را ملاك برترى خوانده است: لافضل لعربى على عجمى، الا بالتقوى. سواستفاده ديگر، در احاديث نبوى نمودار شده است. گروهى از آن حضرت نقل كرده‌اند كه «النساء ناقصات عقل و دين‌» كه با وجود ضعيف بودن آن، وجدان عمومى هنوز هم، چنين پندارى دارد; و حال آنكه آزادى انسان - زن و مرد - گوهر دين و قانون صحيح است. آزادى، حقى از حقوق انسان است و آيات فراوانى بر اين مسئله دلالت دارند: خلقكم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها. (زمر، آيه ٦) همچنين است احاديث نبوى «النساء شقائق الرجال‌» ، «والناس سواسيه كاسنان المشط‌» و....
سعداوى، عدالت اجتماعى را با اخلاق و عدم دوگانگى مقياس‌ها در پيوند مى‌بيند. نويسنده، ميزان را عملكرد زن و مرد مى‌داند. از اين رو اخلاق بايد با عملكرد هر دو طيف به طور يكسان برخورد كند. وى بنابر مصلحت‌شرعى اهل سنت، خواهان ايجاد تغييراتى در مفاهيمى چون «ولايت‌» است. نويسنده شعار جدايى دين از سياست را در غرب، نمى‌پذيرد; زيرا مسيحيت همواره به كمك سياست‌هاى نادرست غرب شناخته است. پاپ و واتيكان از يك سو با سكوت خود، به اعمال خشونت عليه مردم عراق (١٩٩١م) رضايت مى‌دهند و از سوى ديگر خطاب به كنفرانس قاهره كه خواهان مشروع شمردن سقط جنين است، عمل آنان را منافى با انسانيت و باعث فروپاشى كانون مقدس خانواده مى‌داند.
آيا مردم بى دفاع عراق و فلسطين به اندازه جنين درون رحم، نيازمند عنايت جهانى نيست؟!
سعداوى با طرح مسئله زن عرب - آن‌هم از ديدگاه جنسى كه كمتر كسى به آن پرداخته بود - با استقبال فراوانى روبرو شد. وى با ارتباط دادن اين مسئله به ديگر جنبه‌هاى زندگى اجتماعى، گستره پهناورى را در چارچوب‌هاى نظرى خود گنجاند. مباحثى از قبيل «جسم زن‌» ، «مفهوم پرده بكارت‌» ، «سرشت انسانى‌» و آمار حوادثى كه روزانه جوامع عربى - به‌ويژه مصر - را تكان مى‌دهند، در كتاب‌هاى او فراوانند. به نظر وى، آزادى زن از آزادى وطن جدا نيست; زيرا نيمى از جمعيت هر كشورى را زنان تشكيل مى‌دهند. وى حاكمان كشورهاى عربى را، مستبدانى مى‌شمارد كه براى پيشبرد كار خود، دست‌به نفاق مى‌زنند; از ماركسيسم به نظام سرمايه‌دارى روى بر مى‌گردانند، آنگاه رو به سوى جهانى‌شدن مى‌كنند و تفاوتى ميان روسيه، چين، امريكا و اسرائيل قائل نيستند; زيرا رياست را ابزارى براى مصالح خود مى‌دانند و زن نيز يكى از همين ابزارهاست. چنين نظام‌هايى بر پنج پايه استوارند:
١. انسان، سرشتى شرور و بدخو دارد و مالكيت، كينه، و رقابت از ويژگى‌هاى نخستين انسانها است;
٢. اين طبيعت‌بشرى ثابت و تغييرناپذير است;
٣. اين طبيعت در مردان و زنان متفاوت است: مردان به قدرت و برترى و عقلانيت گرايش دارند و زنان به ناتوانى، كاستى در عقل و دين و اخلاق;
٤. بر مردان است تا زنان را به زير چتر حمايت‌خود در آورند و از گرايش آنان به سوى گناه و تباهى بكاهند;
٥. ماندگارى از آن نيرومندتران است، آن‌هم در تمام عرصه‌هاى سياسى، اجتماعى، لشكرى و....
نويسنده، سپس از «ختنه دختران‌» ياد مى‌كند كه با نام دين انجام مى‌گيرد; عملى كه به كناره‌گيرى زنان از زندگى روزمره منجر مى‌شود و از محمد بن زكرياى رازى نام مى‌برد كه بيش از هزار سال پيش با هر عملى كه به انسان آسيب رساند، مخالفت مى‌نمود; پزشكى كه خداوند را رمز عدالت و سلامتى مى‌ناميد. سعداوى مى‌نويسد: با وجود كتاب‌هاى فراوانى كه درباره زن نگاشته شده است، اما همچنان، رهايى زنان در كشورهاى عربى تحقق نيافته; زيرا علاوه بر سانسور كه با نام دين و سياست انجام مى‌پذيرد، فكر و ديدگاه سرمايه‌دارى در اين كتاب‌ها موج مى‌زند و اينكه زنان را بايد دوباره به خانه و خانه‌دارى باز گرداند. اين انديشه بر چهار پايه استوار است:
١. سرمايه‌دارى (نظام پدرسالارى) تنها راه آينده بشرى است و بازار آزاد جهانى و تجارت آزاد تنها از اين راه است كه به سامان مى‌رسد;
٢. نقش اساسى زنان در مادر بودن و تربيت فرزندان خلاصه مى‌شود و نقش‌هاى ديگر، ثانوى به شمار مى‌آيند;
٣. چالش‌هاى حكومتى و محلى به خاطر اختلاف‌هاى فرهنگى، دينى و نژادى است، نه بهره‌كشى اقتصادى و سياسى;
٤. فرهنگ از اقتصاد جداست و «صورت‌» از «جوهر» گسسته. جوهرى در كار نيست و پايه و اساس «صورت‌» است.
سعداوى، گفتمان اصلاح دينى عبده و اسدآبادى را پررونق‌تر از همسانان امروزى قلمداد مى‌كند و از همه كسانى كه مفاهيمى چون آزادى، دموكراسى و حقوق انسان را از آن مردان مى‌دانند و از هسته مركزى جامعه، يعنى خانواده غفلت مى‌كنند، انتقاد مى‌كند; زيرا اين معادله به ديكتاتورى مرد و سلب حقوق انسانى زن مى‌انجامد. وى از زنده به گور كردن انديشه و نوشته‌هاى زنان عرب سخن به ميان مى‌آورد. به گمان وى، عوامل فراوانى مى‌توانند اين پديده را تفسير كنند:
١. مسئله زن از قضاياى اجتماعى و سياسى مهم بوده و چونان گذشته تابو و پرمخاطره نيست. مردانى كه همواره فرصت طلب بوده‌اند اكنون نيز مى‌توانند خود نمايى كنند;
٢. به آسانى مى‌توان زن را از همه عرصه‌ها بيرون راند و از آنجا كه مردان همچنان از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى نيرومندترند مى‌توانند بر اين امر فائق آيند;
٣. به آسانى مى‌توان مردان را حتى در عرصه‌هاى تخصصى زنان، برتر از زن قلمداد نمود. از اين رو مردان خواهان رهبر ناميدن افرادى چون قاسم امينى و رفاعه طهطاوى هستند، تا اين نهضت از حيطه مردان خارج نشود و چونان ارث به مردى ديگر سپرده شود;
٤. رقابت‌با زنان براى برخى مردان آسان‌تر از رقابت‌با مردان ديگر است; به‌ويژه در مسايل سياسى;
٥. بسنده كردن به كوشش‌هاى قاسم امين و طهطاوى نه تنها به فراموشى سپردن عملكردهاى زنان، بلكه جلوگيرى از نهضت زنان و انديشه‌هاى پيشرفته در اين باره است;
٦. گروهى از مردان برآنند كه به جاى زنان سخن بگويند;
٧. اين مردان خواهان از دست دادن جايگاه خود در جامعه نمى‌باشند; زيرا اگر زنان زمام امور كار خويش را به دست گيرند، جايگاه آنان به خطر مى‌افتد و همگان خواهند توانست از حقوق خود دفاع نمايند.
سعداوى در پايان يادآور مى‌شود كه سياست در همه كشورها نقشى اساسى در تفسير اديان، و يا قوانين و شريعت‌هاى دينى و اخلاقى دارد كه نمى‌توان اين دو را از هم گسست. كشورهاى عربى از ساختار حكومتى كشورهاى ديگر پيروى مى‌كنند كه در آنها نظام پدرسالارى و سرمايه‌دارى كه براساس تفرقه ميان مردم در طبقه اجتماعى، جنسيت، رنگ، عقيده و نژاد استوار است. گروه اندكى كه اسلحه و تجارت و سرمايه را به دست گرفته‌اند، در اين نظام‌ها به حكومت و زمامدارى مى‌رسند. ما امروز دوره جديدى از استعمار را تجربه مى‌كنيم كه زن را يكى از ابزارهاى انباشت‌سرمايه مى‌داند. آزادى زنان در كشورهاى عربى با اجراى برنامه‌هاى كلانى در عرصه‌هاى توسعه، تنظيم خانواده، بانك، بودجه مملكت و... همراه شده است كه بر نياز نيازمندان افزوده و ثروتمندان را توانمندتر كرده است و بيشتر قربانيان اين فقر، زنان‌اند. استفاده ابزارى از دين همچنان ادامه دارد و با افزايش سرمايه‌هاى دولت‌بر سوء استفاده از دين افزوده مى‌شود. بيشتر نظام‌هاى سياسى و اقتصادى كشورهاى عربى از پيروان دولت و حكومت‌به‌شمار مى‌آيند. برنامه‌هاى جهانى شدن نيز براى خدمات رسانى به شركت‌هاى چند مليتى يا هيئت‌حاكمه و قوانين آنها مى‌باشند. مبارزه مردمى با اين نيروها - كه زنان و جوانان و كودكان و تهيدستان را گرد هم آورده است - جنبشى اساسى است كه مى‌تواند با برده دارى نوين در جهان عرب بستيزد. با وجود موانع فراوان، نيروهاى مردمى دوشادوش هم به راه افتاده و گويا نيروهاى مقابله‌گر در حال كه عقب‌نشينى‌اند; تا جايى كه پاپ در ١٢ مارس ٢٠٠٠ م از گناهانى كه كليساى كاتوليك، طى ساليان گذشته عليه زنان كرده، طلب آمرزش و مغفرت كرد.
سعداوى كه در سال ١٩٥٥ م ليسانس خود را در رشته پزشكى و جراحى از دانشگاه قاهره گرفت و كارشناس ارشد پزشكى از دانشگاه كلمبيا - نيويورك (١٩٦٥ م) است، همواره آخرين يافته‌هاى پزشكى را به خدمت مى‌گمارد تا در راه آرمان خود به‌كار گيرد، وى علاوه بر زبان عربى، با دو زبان فرانسه و انگليسى آشناست و كتاب‌هاى فراوانى نوشته است كه كتاب «المراه و الدين و الاخلاق‌» چكيده آنها به شمار مى‌آيد; كتاب‌هايى چون: المراه الجنس، المراه والمراع النفسى، مذكرات طبيبه، سقوط الامام، الرجل و الجنس، الوجه العارى للمراه العربيه (كه در سال ١٣٥٩ شمسى توسط مجيد فروتن و رحيم مرادى با عنوان «چهره عريان زن عرب‌» ترجمه شده است). همچنين رمان‌هاى فراوانى از او به چاپ رسيده است كه موضوع زن بيش از همه در آنها نمايان است. از اين رو، دكتر هبه رؤوف عزت كه داراى ليسانس علوم سياسى دانشگاه قاهره (١٩٨٧ م) و كارشناسى ارشد در همين رشته (١٩٩٢ م) است، وقتى با انديشه سعداوى در اين كتاب آشنا مى‌شود، شگفت زده شده، اين نوشتار را بريده‌هايى از نوشته‌هاى پيشين سعداوى مى‌نامد; يعنى تغييرى در روند فكرى سعداوى نمى‌يابد. وى سعداوى را اسطوره‌سازى ناميده كه پيرامون دين، زن، اخلاق و... به افسانه سازى پرداخته است. نويسنده، سعداوى را به دشمنى آشكار با دين متهم مى‌سازد. دشمنى سعداوى به نظر رؤوف عزت، بر چندين پايه استوار است:
١. دين از ساخته‌هاى بشرى است و دستاورد تاريخ. عزت، اين ديدگاه را رهاورد جوامع غربى مى‌داند. ٢. سعداوى خواهان جدايى دين از زندگى است. به نظر وى دين امرى درونى/انسانى است كه در دل هر فرد به وجود مى‌آيد. از اين رو نيازى به وحى نخواهد بود.
٣. دين به گمان سعداوى بايد از خواسته‌ها پيروى كند نه اينكه تابع نوسازى و اجتهاد و توازن ميان مطلق (وحى) و نسبى (واقع) باشد، و گرنه ابزارى براى ستمكاران خواهد شد. گويا به نظر سعداوى هيچ ارزش ثابتى وجود ندارد و بلكه اين جوامع كوچك و بزرگ‌اند كه دين را مى‌سازند.
٤. دين همواره در خدمت‌سياست‌بوده و هم‌پيمان سرمايه‌دارى است و اين اقتصاد است كه مسير و آينده تاريخ را به دست دارد، نه دين و نه حتى فرهنگ.
٥. دين داران همواره در برابر سلطه‌هاى سياسى و اقتصادى، قافيه را باخته‌اند و بايد به‌خاطر انجام اين گناهان طلب مغفرت كنند.
٦. همه اديان تا به امروزه عليه زنان دست‌به دست هم داده‌اند و براى رهايى زن، بايد دين را از زندگى كنار گذاشت.
هبه رؤوف عزت، در ادامه مى‌آورد. سعداوى هيچ دليل قانع‌كننده‌اى براى فرضيه‌هاى خود ارائه نمى‌دهد. وى حتى از حقيقت و مجاز زبان نيز ناآگاه است; آنجا كه خدا را مذكر قلمداد كرده است. همچنين سعداوى نه از قرآن و سنت‌شناخت درستى دارد و نه از فقه و علوم شرعى. از اين رو به اسطوره‌هاى كهن مصرى روى مى‌آورد و به قرآن و احاديث اشاره‌اى گذرا مى‌كند.
وى مى‌افزايد: سعداوى از يك سو به جايگاه تاريخى و عملكرد زنان اشاره مى‌كند و از سوى ديگر به غفلت مردان در ثبت‌حيات سياسى - اجتماعى زنان. اگر چنين باشد چگونه توانسته است از دل كتاب‌هاى تاريخى اين همه اطلاعات كسب و از زنان گذشته ياد كند.
از سوى ديگر به نظر رؤوف عزت، عقل و انديشه مسلمانان بسته نيست، بلكه همواره در داد و ستد با عقلانيت پيرامون خود است اما انديشه غربى كه در راه سكولار كردن گام بر مى‌دارد، با عقل اسلامى متفاوت است.
چارلز تايلور مى‌پرسد: در مسير مدرنيزم چه اتفاقى رخ داده است؟ و چگونه غربيان از عقلانيتى دين‌مدار به عقلانيتى مادى و پس از آن به مخالف دين رسيده‌اند؟ عقلانيت مادى خواهان تفسير پديده‌ها در درون همين عقلانيت است و از اين رو در آغاز نام Humanist به خود گرفت. به نظر تايلور نگاه انسان‌مدارانه از زمانى آغاز شد كه سنت اگوستين از حلول نور الاهى به معناى مادى در درون انسان سخن گفت. اما از آنجا كه انسان، موجودى چند بعدى است، حتى در جوامع غربى نيز جنبش‌هايى عليه اين ديدگاه‌ها رخ مى‌دهد. از جمله مى‌توان به انديشمند برجسته‌اى چون زيگموند باومان اشاره كرد كه يكى از ناقدان مدرنيسم و پسامدرنيسم بوده و بر اين باور است كه روشنگرى، انسان را به مسلخ برده و كشته است; زيرا نسبيت و فرديت از يك سو، رشد شهرسازى و گسترش زندگى شهرى از سوى ديگر، فاصله‌ها را ميان افراد بيش از پيش كرده است، فاصله‌هايى كه جنگ‌هاى جهانى را آفريد... و ارزش‌هاى غيراخلاقى و يا اخلاقى غيرارزشى پديد آورد.
عزت مى‌افزايد: فمينيزم نيز زاييده چنين ارزش‌ها و آرمان‌هايى است كه در غرب باليده است. در آغاز از حقوق زنان به عنوان حقوق بخشى از انسان‌ها دفاع مى‌شد، اما امروزه با گسترش سكولاريسم راهى ديگر در پيش گرفته و منافع اقتصادى، حرف اول و آخر سردمداران نهضت آزادى زنان است. به گمان برخى فمينيست‌ها، دين، امكان گفت‌وگو را از بين مى‌برد. اما به نظر رؤوف عزت، اگر چارچوب را اخلاق اسلامى بگيريم، مى‌توان با پويايى و اجتهاد، از سوء استفاده دينى كه نه تنها عليه زنان، بلكه عليه انسانيت اعمال مى‌شود، جلوگيرى كرد. خانواده در اسلام يكى از بنيادهاى اساسى جامعه و روابط ايمانى افراد (مردن و زن) است كه اهميت ويژه‌اى دارد. نيكى به پدر و مادر و صله رحم در چارچوب روابط اجتماعى، اهميت‌بسيار دارد و خانواده مركز ساختار اجتماعى اسلام به شمار مى‌آيد; زيرا از كانال خانواده، فرد با جامعه پيوند مى‌يابد و زن چونان مرد، بنا به مفهوم «كلكم راع‌» نقش‌آفرين است.
سعداوى در پاسخ به عزت مى‌نويسد: گمان مى‌كردم نويسنده، سخنان خود را با تشكيك در برخى موارد آغاز خواهد كرد و پيش از آنكه از مطلق‌ها و حقايق غيرقابل تغيير، سخن براند، ميان اسلام و ديگر اديان به مقارنه و موازنه بپردازد وگرنه هر دين‌مدارى به آسانى خواهد توانست دين و آيين خويش را برتر و والاتر از همه اديان ديگر بنامد و در واقع باب هر گونه گفت‌وگو و بحث و نظر را ببندد.
من با گفته‌هاى ايشان درباره تاريخ كشتار انديشمندان توسط كليسا و غرب موافقم، اما آيا اين اتفاق امروزه در جوامعى چون يهود و پيش از اين در اسلام رخ نداده است؟ پرسش‌هاى وى از دل جامعه اسلامى برنيامده و چرا به جاى پرسش‌هاى واقعى، كسانى چون چارلز تايلور را به كمك فرا مى‌خواند؟ آيا بهتر نيست‌بپرسد كه اگر مردى عقيم، ناتوان و بيكار نتواند معاش خود و همسرش را تهيه كند، زن مى‌تواند قوامه را به عهده گيرد يا خير؟ و آيا نمى‌توان اين مسئله را درباره ازدواج زنان مطرح نمود؟ آيا نسبيت‌گرايى غرب باعث ويرانى خانواده شده است و يا سلطه مطلق مردان و اعمال خشونت عليه زنان و كودكان رهاورد اين ويرانى است؟ اگر مراد از دين، برقرارى عدالت اجتماعى، آزادى، مسئوليت فردى و گروهى زنان مردان است، چرا اخلاق نقشى دوگانه ايفا مى‌كند و كانون گرم خانواده بر مبناى فرمانبردارى بى‌چون و چراى زنان از مردان است؟ تفسيرى كه عزت از «الرجال قوامون...» (نسا: آيه ٣٤) مى‌دهد، با تفاسير علما متفاوت است.
آيا دوگانگى‌هاى اخلاقى، ارمغان «جهانى شدن‌» و «مدرنيزم‌» است؟ مشكل در جايى ديگر است و در انديشه و فرهنگ كشورهاى ماست. آنچه غايب است نوآورى، نوسازى و اجتهاد پويا در بيشتر بررسى‌ها و كتاب‌هاست. بى مبالغه مى‌توان گفت كه نخبگان فرهيخته ما، قربانيان اين دوگانگى‌ها هستند كه در جهان پزشكى از آن با نام «گسست‌خودآگاهى از ناخودآگاه‌» ياد مى‌شود; يعنى گسست جسم از روح و روان.
پيش از اين بوعلى ياسين در كتاب «حقوق المراه فى الكتابه العربيه منذ عصر النهضه‌» كه از ديدگاهى ديگر به نوال سعداوى نگريسته است، دو اشكال بر وى مى‌گيرد:
١. نوال سعداوى با اصالت‌بخشيدن به زن، خود را دشمن مردان قرار داده كه اين امر نه به سود مردان تمام مى‌شود و نه به سود زنان بلكه حكايت همچنان باقى است; گذشته از اينكه خود اين نظرگاه، از لحاظ علمى نادرست است و اصل و فرعى در اين مسئله وجود ندارد.
٢. سعداوى، زن را از لحاظ جنسى نيرومندتر از مردان مى‌داند. اگرچه خلاف آن ثابت‌شده است، ولى معناى درونى اين مسئله اين است كه وى به جاى «تعدد زوجات‌» خواهان «تعدد ازدواج‌» است; يعنى چند همسرى جاى خود را به چند شوهرى مى‌دهد! ياسين در پايان مى‌پرسد: نوال سعداوى ما را به كجا رهنمون مى‌كند؟